لبخند
 

( از مجموعه اشعار ِ " آخرين همسفر " ، تهران ، 1344 )



لبخند می شود تمامی اندوه
آرام می شکوفد بر لب
تا با غرور پر از هيچ
شعر شکست را نسرايد .

لبخند ، ای دروغ
نا خوانده ميهمان
ای مرده ريگ دهسالهء فريب
ای از تمامی کابوس های من
تنها تر و عبوس تر و خوفناک تر
ديريست ما دو تن
بيگانه با هميم
ديگر نه خوابگاهء لبم جايگاه تست .

لب ياد من
آئينه ، ای زلال
ای واژه ، وزن و قافيهء شعرهای من
ديريست ، دير ، دير
کز چشمه های صداقت من دور مانده ای .

تهران 28-5-42

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Free counter and web stats